تبليغاتX
طراحی رسانه‌ای
مبانی و روش‌ها

مقدمات زبان‌شناسی / 1

 

زبان‌شناسی به نام ری جکندوف (Rey Janckendof) می‌گوید: کودکان به دنبال زبان می‌گردند... آنها اول در جستجوی زبان گفتاری هستند، اگر موفق نشوند به دنبال زبان اشاره می‌گردند و اگر باز هم موفق نشوند، در محیط پیرامون‌شان دنبال چیزی می‌گردند که به زبان شباهت داشته‌باشد و نهایت سعی خود را می‌کنند تا آن را تبدیل به یک زبان تمام‌عیار کنند. نمونۀ زیر، شاهد چنین مدعایی است.

مثال زیر تا حدودی هم فرضیۀ ذاتی بودن زبان نوام چامسکی(Noam Chomsky) را تأیید می‌کند.

 

"در طول تاریخ بشر، بسیار اتفاق افتاده است که افرادی از چند منطقۀ مختلف که به چند زبان مختلف صحبت می‌کرده‌اند، در یک جا جمع شده‌اند. این مسئله به عنوان مثال، برای افریقایی‌ها که به عنوان برده به امریکای شمالی یا کارائیب برده می‌شدند، برای مردم «پاپواگینۀ نو» که به صدها زبان مختلف صحبت می‌کردند و به صورت یک ملت جدید با یکدیگر متحد شدند و نیز برای سیل کارگرانی که از ده‌ها کشور برای کار در مزارع نیشکر به هاوایی رفتند اتفاق افتاده است. این افراد که زبان مشترکی نداشتند، همه بدون استثناء، واکنش یکسانی نشان دادند: نوعی «پی‌جین»(Pidgin) ساختند. پی‌جین یک نظام ارتباطی بسیار ساده و ابتدایی است شامل تکه‌ها و قطعاتی از چند زبان مختلف که تقریباً بطور نسنجیده در کنار هم قرار گرفته‌اند.

پی‌جین، واژگان مشخص و یا دستور زبان مشخصی ندارد، در واقع، معمولاً هیچ دستور زبان قابل تشخیصی ندارد: افراد مختلف آن را به گونه‌‌های متفاوتی به کار می‌برند. این شیوۀ ارتباطی، بسیار ضعیف و محدود است اما برای اهداف ساده کارایی دارد و تقریباً تمام افراد جامعه آن را فرا می‌گیرند.

بعد از مدتی، کسانی که یک پی‌جین را به کار می‌برند ازدواج می‌کنند و بچه‌دار می‌شوند. بچه‌های این افراد با بچه‌های دیگر ان جامعه هم‌بازی می‌شوند و بدون توجه به این که در خانه به چه زبانی تکلم می‌کنند، برای برقراری ارتباط با بچه‌های دیگر ناچارند از زبان پی‌جین استفاده کنند. سؤال مهم این است که بعد از این چه اتفاقی می‌افتد؟

حتماً می‌توانید حدس بزنید که بچه‌ها پی‌جین را می‌گیرند و آن را به یک زبان واقعی تبدیل می‌کنند! آنها خیلی زود به یک نظام دستوری مشخص می‌رسند که به عنوان مثال، شامل توالی ثابت واژه‌هاست، چیزی که در پی‌جین وجود ندارد. آنها همۀ انواع جزئیات دستوری را که در پی‌جین وجود ندارد به آن می‌افزایند: زمان‌های فعل، بندهای وابسته و هر چیز دیگری که از یک زبان انتظار می‌رود داشته باشد. آنها واژگان را گشترش می‌دهند تا آنجا که بتوانند به راحتی دربارۀ هرچیزی که می‌خواهند صحبت کنند.

این زبان جدید «کریول»(Creole) نامیده می‌شود. کودکانی که این کریول را به وجود آورده‌اند نخستین سخنگویان بومیِ آن محسوب می‌شوند. بعضی مواقع ممکن است یک کریول باقی بماند و شکوفا شود. به عنوان مثال در هائیتی زبان اول همۀ مردم، کریولی است که نسل‌ها پیش توسط اجداد آنها که بیشترشان افریقایی بودند اختراع شده است، امروزه زبان کریول پاپواگینۀ نو با اینکه به تازگی اختراع شده‌، در آنجا رواج زیادی پیدا کرده است. در موارد دیگر، کریول عاقبت از بین می‌رود: به عنوان مثال، کریول هاوایی اکنون دیگر جای خود را به زبان انگلیسی داده‌است."

 

منبع: مقدمات زبان‌شناسی، رابرت لارنس ترسک(Robert Lawrence Trask)، ترجمۀ فریار اخلاقی، تهران، نشر نی، 1380

 

 

+ نوشته شده در  86/06/30ساعت 14:43  توسط   | 

خواندن اين متن بيشتر از 3 دقيقه وقت شما را نخواهد گرفت. پس لطفاً بخوانید: می‌گوید 18سال پيش در شركت سوئدي ولوو استخدام شده‌است. كاركردن در اين شركت تجربه جالبي براي او به وجود آورده که در ادامه به آن می‌رسیم. می‌گوید: اينجا هر پروژه‌اي حداقل ٢ سال طول مي‌كشد تا نهايي شود، حتي اگر ايده ساده و واضحي باشد. اين قانون اينجاست. 

 

جهاني شدن باعث شده است كه همه ما در جست‌وجوي نتايج فوري و آني باشيم. و اين مشخصا با حركت كند سوئدي‌ها در تناقض است. آنها معمولا تعداد زيادي جلسه برگزار مي‌كنند، بحث مي‌كنند، بحث مي‌كنند، بحث مي‌كنند و خيلي به آرامي كاري را پيش مي‌برند. ولي در انتها، اين شيوه هميشه به نتايج بهتري مي‌انجامد.


اولين روزهايي كه در سوئد بودم، يكي از همكارانم هر روز صبح با ماشينش مرا از هتل برمي‌داشت و به محل كار مي‌برد. ماه سپتامبر بود و هوا كمي سرد و برفي. ما صبح‌ها زود به كارخانه مي‌رسيديم و همكارم ماشينش را در نقطه دوري نسبت به ورودي ساختمان پارك مي‌كرد. در آن زمان، ٢٠٠٠ كارمند ولوو با ماشين شخصي به سر كار مي‌آمدند.

 

روز اول، من چيزي نگفتم، همين طور روز دوم و سوم. روز چهارم به همكارم گفتمآيا جاي پارك ثابتي داري؟ چرا ماشينت را اين قدر دور از در ورودي پارك مي‌كني در حالي كه جلوتر هم جاي پارك هست؟

او در جواب گفت: براي اين كه ما زود مي‌رسيم و وقت براي پياده ‌رفتن داريم. اين جاها را بايد براي كساني بگذاريم كه ديرتر مي‌رسند و احتياج به جاي پاركي نزديك‌تر به در ورودي دارند تا به موقع به سركارشان برسند. تو اين طور فكر نمي‌كني؟

ميزان شرمندگي مرا خودتان حدس بزنيد.

اين روزها، جنبشي در اروپا راه افتاده به نام غذاي آهسته (Slow Food). اين جنبش مي‌گويد كه مردم بايد به آهستگي بخورند و بياشامند، وقت كافي براي چشيدن غذايشان داشته باشند، و بدون هرگونه عجله و شتابي با افراد خانواده و دوستانشان وقت بگذرانند. غذاي آهسته در نقطه مقابل غذاي سريع (Fast Food) و الزاماتي كه در سبك زندگي به همراه دارد قرار مي‌گيرد. غذاي آهسته پايه جنبش بزرگتري است كه توسط مجله بيزنس طرح شده و يك «اروپاي آهسته» ناميده شده است. اين جنبش اساساً حس شتاب و ديوانگي به وجود آمده بر اثر نهضت جهاني شدن را زير سوال مي‌برد. نهضتي كه كميت را جايگزين كيفيت در همه شئون زندگي ما كرده است.

مردم فرانسه با وجودي كه ٣٥ ساعت در هفته كار مي‌كنند اما از آمريكائي‌ها و انگليسي‌ها مولدترند. آلماني‌ها ساعت كار هفتگي را به 28.8 ساعت تقليل داده‌اند و مشاهده كرده‌اند كه بهره‌وري و قدرت توليدشان ٢٠درصد افزايش يافته است. اين گرايش به آهستگي و كندكردن جريان شتاب آلود زندگي، حتي نظر آمريكائي‌ها را هم جلب كرده است.

البته اين گرايش به عدم شتاب، به معني كمتر كار كردن يا بهره‌وري كمتر نيست. بلكه به معني انجام كارها با كيفيت، بهره‌وري و كمال بيشتر، با توجه بيشتر به جزئيات و با استرس كمتر است. به معني برقراري مجدّد ارزش‌هاي خانوادگي و به دست آوردن زمان آزاد و فراغت بيشتر است. به معني چسبيدن به حال در مقابل آينده نامعلوم و تعريف نشده است. به معني بها دادن به يكي از اساسي‌ترين ارزش‌هاي انساني يعني ساده زندگي كردن است.

هدف جنبش آهستگي، محيط‌هاي كاري كم تنش‌تر، شادتر و مولدتري است كه در آن‌، انسان‌ها از انجام دادن كاري كه چگونگي انجام دادنش را به خوبي بلدند، لذت مي‌برند. اكنون زمان آن فرا رسيده است كه توقف كنيم و درباره اين كه چگونه شركت‌ها به توليد محصولاتي با كيفيت بهتر، در يك محيط آرامتر و بي‌شتاب و با بهره‌وري بيشتر نياز دارند، فكر كنيم.

بسياري از ما زندگي خود را به دويدن در پشت سر زمان مي‌گذرانيم اما تنها هنگامي به آن مي‌رسيم كه بر اثر سكته قلبي يا در يك تصادف رانندگي به خاطر عجله براي سر وقت رسيدن به سر قراري، بميريم.

بسياري از ما آنقدر نگران و مضطرب زندگي خود در آينده هستيم كه زندگي خود در حال حاضر، يعني تنها زماني  را كه واقعا وجود دارد فراموش مي‌كنيم.

همه ما در سراسر جهان، زمان برابري در اختيار داريم. هيچكس بيشتر يا كمتر ندارد. تفاوت در اين است كه هر يك از ما با زماني كه در اختيار داريم چكار مي‌كنيم. ما نياز داريم كه هر لحظه را زندگي كنيم. به گفته جان ‌لنون، خواننده معروف: زندگي آن چيزي است كه براي تو اتفاق مي‌افتد، در حالي كه تو سرگرم برنامه‌ريزي‌هاي ديگري هستی

به شما به خاطر اين كه تا پايان اين مطلب را خوانديد تبريك مي‌گوييم. بسياري هستند كه براي هدر ندادن زمان، از وسط مطلب آن را رها مي‌كنند تا از قافله جهاني شدن عقب نمانند!

 

پ.ن.1:

به «آهستگی» اعتقاد داشتم... ولی نه به مفهوم بالا: شتابِ آهسته!!!! همیشه فکر می‌کردم اینهمه سرعت و عجله یک جا تمام خواهدشد. می‌پرسیدم: تا کِی می‌توانیم دوام بیاوریم؟ ما این سیکلِ شتابزدۀ تغییر و تحول را جا می‌گذاریم یا او؟ که احتمالاً اگر به فکر «آهستگیِ دوباره» نمی‌افتادند، او بود که جا می‌گذاشت...

 

پ.ن.2:

حالا که به‌سادگی می‌توان لینک داد، شاید درست نباشد تمام متن را عیناً از جای دیگر کپی کنیم، ولی دلم می‌خواست اگر حوصلۀ خواندنش را دارید، در فضای نادان بخوانیدش... از این به بعد بیشتر به این مفهوم می‌پردازم.

 

پ.ن.3:

Stress is leading to unprecedented health problems.

“Stop the world I want to get off” is a feeling we all have sometimes

+ نوشته شده در  86/06/13ساعت 19:50  توسط   | 

Widget_logo
پیوندها
دکتر یونس شکرخواه
دکتر سعیدرضا عاملی
دکتر حسن نمکدوست
دکتر شیرین احمدنیا
مهدی احمدی
آذر اسدی
هدی ایزدی
علی بلندنظر
مسعود بهنود
نازنین برادران
هادی پورفرجودی
مرتضی توکلی
سمیرا سامانی
حدیث لزرغلامی
مهدی محمدی
علی مزینانی
نگاه ...
بهارک محمودی
معصومه ناصری
کاوه مشکات
کامران نجف‌زاده
سروش صدر
بهرام عفراوی
مسعود کرمی
ساراناز عبدالله زاده
حسنا معصومی
مرتضی قدیمی
سحر رضایی
مریم ابریشم‌کار
محمدمجید ضرغامی
ناهید یوسفی
مانا ...
نبیه باباشاهی
مریم رضازاده
عرشیا قاسمی‌افشار
حمید حیاتی
آمنه شیرافکن

  RSS 

POWERED BY
BLOGFA.COM