|
مبانی و روشها
|

نیکول را سالهاست دوست دارم. بجز فریمهایی خاص و تصاویرِ وصف ناشدنی که از او سراغ دارم و از آنها درس میگیرم، ایدۀ خوبی هم از او دیدم، که بجز درسِ عکاسی، حرفهای دیگری هم برایم دارد.
وقتی فهمیدم که نیکول فریدنی، پیشگامِ عکاسی طبیعت، در نقاطی از کشور که قابِ خوبی برای عکسهایش یافته، سکوی سیمانی کوتاهی برای سهپایۀ دوربین ساخته و در فصلهای مختلفِ سال از همان منظره عکاسی میکند، ذهنم کمی تکان خورد.
شاید اتفاق تازهای نباشد، نمیدانم، اما برای من ایهام زیبایی دارد اینکه وقتی هنرمندی مانند نیکول – که راهِ رفتن هم برایش باز است- پای سفت میکند بر سکویهای سیمانی خود و دل میبندد به زیباییهای سرزمین خود، یاد میگیرم که هرجای این دنیا باشم، با هویت ایرانم کامل میشوم... با آب و خاکِ ایران...!
مطلب خوبی را بخوانید از عباس ثابتی راد در همشهری امروز(۱۷/۲/۸۶):
"خانه شماره 33. جايي در حوالي خيابان سهروردي كه بر روي در ورودي آن تابلويي كوچك قرار دارد و بر آن نوشته شده: «گالري نيكول». فقط همين. در يك بعد از ظهر بهاري بدون آنكه بداني اينجا كجاست و براي چه آمدهاي شكوه تصاوير روبرويت، جان ميگيرد و تو را با خود به ميان دشتهاي بيكران ميبرد كه غمگنانه حسرتي را به ياد ميآوردند.
خودت را پرت افتاده در ميان تصاويري رويايي از گوشه و كنار اين مرز و بوم مييابي. تصايري كه روزگاري بدست مردي به ثبت رسيد كه امروزه خاموش به تو مينگرد و ياراي سخن گفتنش نيست." ادامه / همشهری آنلاین.
پ.ن.1: گاه مهمترین تصمیماتِ ما در سادهترین اتفاقات نهفتهاند.
پ.ن.2: اهل جایی ماندن، تا امروز در قابِ ذهن من نمیگنجید.
پ.ن.3: ضمناً، رفتن دلیلِ نبودن نیست.