|
مبانی و روشها
|
در آخرین روزهای کلاس گزارشنویسی، بعد از اینکه دیگر کاملاً دستمان پیشِ استاد رو شده بود که: تقریباً هیچچیز نمیدانیم... وی نکتهای گفت که هرچند هنوز نتوانستهام به تمامی به آن عمل کنم، اما یادآوریاش را همیشه بر خودم واجب میبینم. یادم میآید گفت: «عادتِ مطالعهی خودتان را از روزنامه و مجله، به کتاب تغییر دهید.». حالا پس از اینهمه سال، کمکم دارم به خودم میآیم که، اگر نجُنبم دیر میشود!
در همین رابطه و از آنجایی که هرچیزی کلاسیکش زیباتر است به کتابی با عنوان "چرا باید کلاسیکها را خواند"، نوشتهی ایتالو کالوینو و برگردان آزیتا همپارتیان از انتشارات کاروان برخوردم که اثر خوبی است برای دانستنِ ارزشِ نوشتهها و کتابهای کلاسیک.
در بخشی از پیشگفتار و در تعریف اثر کلاسیک، تعریفی که در حوزه رسانه قابل بررسی است آمده: "اثری را کلاسیک گویند که میخواهد اخبار روز را به جایگاهِ سر و صدای پسزمینه براند، بیآنکه مدعی باشد که به این سر و صدا رسیدهاست." و در توضیح این تعریف ادامه داده است که: "شاید اخبار روز، مبتذل و ناراحتکننده باشد، اما نقطهای است که همیشه میتوان در آن بود و پیش و پس را نگاه کرد. برای خواندنِ آثار کلاسیک، باید تعیین کرد «از کجا» آنها را میخوانیم؛ وگرنه، هم خواننده و هم کتابها در ابری بیزمان گم میشوند. خواندن آثار کلاسیک زمانی به حداکثر بازدهی میرسد که با گزینش خردمندانه، به تناوب، با مطالبِ روز خوانده شود. چنین گزینشی، از پیش، لزوماً آرامش و تعادلی درونی را نمیطلبد؛ شاید حاصلِ عصبیت، بیصبری و عدم رضایتیِ ناشکیبا باشد.
شاید ایدهآل آن باشد که مطالب روز را مثل سر و صدای خیابان دریافت کنیم که ما را از پشت پنجره از جابجایی اتومبیلها و تغییراتِ آب و هوا مطلع میسازد و همزمان با آن، گفتمان کلاسیکها را دنبال کنیم که واضح و با ساختاری روشن در اتاق میپیچد.
اما اگر، همانطور که برای اکثر مردم چنین است، حضور کلاسیکها مثل پژواکی دوردست، بیرون از آپارتمانی طنین انداز شود که با اخبار روزِ تلویزیونِ روشن و با صدای بلندِ آن تصرف شدهاست، چه باید کرد؟"
پ.ن.1: فکر میکنم، از ابتدای هستی، زیباترین تصوراتِ بشر، در قالب آثارِ کلاسیک بروز کردهاند.
پ.ن.2: لطفاً اگر ترجمهی بهتری از این کتاب سراغ دارید، به من هم اطلاع بدهید.